|
دكي جون وقت فهميد پوم ول كرده رفته در به در افتاد دنبالش انگار كه بچه ي خودش گم شده باشه. 
كوه و دشت و دره و دريا و هر جايي كه فكرشو بكنين دنبال پوم گشت ولي اثري ازش نبود كه نبود. 
از طرفي يونگ شين مريض احوال افتاده تو بستر و اون دكتر قلابيه هم داره دوا درمونش مي كنه 
دكتر قلابي پرستارش را صدا مي كنه كه جواب نمي ده مي ياد بيرون مي بينه اون پدر بزرگ را بغل كرده و براي پوم آه و ناله راه انداخته 
كه پدر بزرگ هم از نوع برخورد اون بدش مي ياد و محكم مي كوبه تو كله اش 
يونگ شين هم تا يه خورده حالش خوب مي شه مي افته دنبال دخترش 
و وقتي خودش را تنها و بي كس حس مي كنه بغضش مي تركه و مي زنه زير گريه 
كه دكي جون با ماشينش سر مي رسه و مي بينه كه يونگ عزيزش مثل مچل ها راه افتاده تو خيابون 
براش لباس گرم مي ياره و تنش مي كنه 
و بهش يه خورده تذكر هاي اخلاقي مي ده كه مثلا تو مامان يه بچه ي هستي كه ايدز داره و فلان و بهمان 
و راضيش مي كنه كه دو تايي با ماشين دنبالش بگردند. 
از طرفي پوم كه به سئول رفته داره تو خيابون تنها و پياده راه مي ره كه سوكه مي ياد از كنارش رد مي شه و اونو نمي بينه 
ولي شانسكي موبايلش زنگ مي زنه و مي زنه كنار تا موبايل را جواب بده خدا مي خواد و از تو آينه پوم را مي بينه 
مي ياد جلوي راهش پياده مي شه و ازش مي پرسه كجا مي ري كه پوم محل نمي زاره و م به راه خودش ادامه ميده 
كه سوكه اونو بغل مي كنه و نمي زاره بره. 
پوم بهش مي گه به من دس نزن ايدز ميگيري. 
سوكه برا اينكه متقاعدش كنه بهش مي گه منم ايدز دارم ولي خودم گرفتم و از كسي نگرفم . و چون دو تاييمون ايدز داريم اشكالي نداره كه تو با من بياي. 
و پوم را با ماشينش مي بره 
سوكه پيش خودش مي گه بزار يه زنگ به يونگ شين بزنم و از نگراني درش بيارم كه يونگي جون هم از شانس بد موبايلش را با خودش نبرده . پدر بزرگ گوشي را بر مي داره و الكي مي ندازه يه گوشه اي 
سوكه هم كه فكر مي كنه يونگ شين داره گوش مي ده براش ماجراي پيدا كردن پوم را تعريف مي كنه و مي گه اون الان پيش منه ولي نمي دونه كه گوشي الكي يه جا افتاده 
پدر بزرگ هم گوشي يونگ شين را مي ندازه تو كمد و مثلا قايمش مي كنه 
دكي جون هم يونگ عزيزش را برده رستوران و براش غذا خريده كه يه خورده جون بگيره 
بعد از غذا هم يونگي جون از دكي پول قرض مي گيره و مي ره لباس مي خره و مي پوشه و از دكي مي پرسه حالا شبيه ادم ها شدم يا هنوز خل و چل به نظر مي يام؟؟؟ 
دكي جون هم مي بينه كه يه گل سر كم داره كهمي ره و از دانش آموز هاي تو خيابون مي گيره و پولش را بهشون مي ده 
و موهاي يونگ شين را مي بنده 
سوكه هم پوم را برده شهر بازي 
اين ور قصه هم تو جزيره سبز اون پير زن كه آقاي لي را دوس داره اومده پشت در خونه ي اونا نشسته و براش گريه مي كنه 

كه پسرش مي ياد و زور زور مي برتش 
حال يونگ شين داره وخيم مي شه و هنوز پوم را پيدا نكردند 
پوم هم با سوكه در شهر بازي دارن برا خودشون حال مي كنن 

و بلاخره حال يونگ شين وخيم مي شه و از هوش مي ره 

دكتر اونو بغل مي كنه و به داخل ماشين مي بره 
و محكم بغلش مي كنه 
سوكه هم بعد از شهر بازي پوم را برده براش همبرگر بخره 
دكي جون هم يونگ شين را مي ياره خونه اشون و مي خوابونتش تو رختخواب تا بلكي حالش جا بياد. 
و مي خواد از اتاق برهبيرون كه موبايل يونگ شين زنگ مي زنه مي بينه صدا از تو كمد مي ياد در را باز مي كنه و گوشي را جواب مي ده 
اين سوكه ي خل و چل هم فكر مي كنه يونگ شينه و مي گه من يه روز ديگه پوم را پيش خودم نگه مي دارم 
كه دكتر مي گه تو چرا با پوم هستي و قات مي زنه و خلاصه مي پرسه تو الان كجايي كه اونم مي گه من سئول هسم 
سوكه هم پوم را توي رختخواب خودش مي خوابونه 
دكي مي رسه در خونه ي سوكه در سئول 
و مي ياد تو خونه تا پوم را ببره 
اون ميي خواد پوم را ببره كه سوكه جلوش را مي گيره و مي گه نمي زارم كه دكتر هم قات مي زنه و مي گه تو چي كاره ي پوم هستي كه نمي زاري؟؟؟ 
در همين حين پوم در خواب داره خواب هاي خوش مي بينه و مرتب مي گه بابا 
كه ناگهان همسر سوكه هم سر مي رسه و افتضاحي به بار مي ياد. 
|