|
صبح يكشنبه يعني روز تعطيله و پوم خيلي خوابش مي ياد و ماماني هم هر چي صداش مي كنه بيدار نميشه تا بلاخره با حيله بيدارش مي كنه خلاصه به پوم مي گه به من گفتند صبح زود برم سر كار و تو بايد براي پدر بزرگ صبحونه درست كني .

پوم مي بينه دهن ماماني بوي الكل ميده كلي بهش چرت و پرت مي گه كه چرا مشروب خوردي من نمي تونم تو را تحمل كنم و.... كه ماماني هم قول مي ده ديگه مشروب نخوره و مي ره سر كار.

يونگ شين داره مي ره سر كار كه مي بينه دكتر داره به كسي تنفس مي ده و همون ماجرايي كه اخر قسمت قبل براتون تعريف كردم.

ولي دكتر با همه تلاشي كه مي كنه نمي تونه جون اون زن را نجات بده و زن مي ميره.

اون مرد كه ظاهرا خالش بوده مرده زن مي زنه به پليس و پليس ها مي يان تا به ماجرا رسيدگي كنن.

همه شواهد حاكي از اينه كه دكتر اون زن را با چاقوي ميوه خوري كشته كه ييهويي اون دكتر قلابيه سر مي رسه و مي گه اون دكتره اون مي خواسته جون اونو نجات بده ولي خود دكتر مي گه من اونو كشتم و چون اعتراف مي كنه پليس اونو با دستبند مي بره


ماماني كه اين قضيه را به طور كامل ديده و نتونسته براي دكتر كاري كنه پكر و دلخسته به خونه بر مي گرده كه مي بينه پوم پشت در اتاق دكتر نشسته و داره باهاش تمرين مثه يه حالت نمايش نامه مي كنه

كه صداش مي كنه پوم پشت در اتاق اون اقا چي كار مي كني اونم مي گه من بايد تمرين كنم ولي اقاي لي خنگ بازي در مي ياره دارم با دكتر تمرين مي كنم ولي اون اصلا جواب نمي ده

توي اداره پليس دارن براي دكتر پرونده سازيمي كنن

همين طور كه دكتر اونجا نشسته مي بينه دارن از پسري كه پدرش را كتك زده بازجويي مي كنن وقتي مي فهمه اون باباش را زده بلند مي شه و با حالي كه دستهاش با دستبند بسته شده اونو حسابي لگد كش مي كنه

دكتر را به زندان مي ندازن تا دادگاهش شروع بشه

يونگ شين مي ياد تا شهادت بده اون گناهي نداره و فقط مي خواسته جون اون زن را نجات بده ولي چون خودش اعتاف به قتل كرده كاري نمي شه كرد.

سوكه هم مي ياد ببينه مي تونه كاري بكنه كه مي بينه نمي شه و تو راه يونگ شين را مي بينه و سعي مي كنه ازش دلجويي كنه.

دكتر قلابي اون دو را مي بينه مي گه قراره يه كارهايي براي دكتر بكنن و احتمالا ازاد بشه

دكتر توي زندانه و همش به پوم و بيماري اون فكر مي كنه

يادش مي ياد يه روزي پوم بهش گفته من يه فرشته بودم و چون كار بدي كردم خدا منو به صورت انسان به زمين فرستاده ولي مامانم گفته اگه 100 تا كار خوب بكنم دوباره فرشته مي شم. اقا شما هم يه فرشته بودي؟؟؟ شما جون پدر دوست منو نجات دادي حالا بايد 99 تاي ديگه كار خوب بكني.


سوكه هم داره يونگ شين كه توي كماي دكتره را همراهي مي كنه تا خونه

و مثل ديوونه ها مي ياد تو اتاق مي شينه كه پوم مي ياد مي گه چته؟؟؟ چرا ناراحتي؟؟؟

سوكه هم رفته از شوهر اون مرد هموني كه دكتر مي خواست زمينش را توي قمار ببره ولي بهش رحم كرد رضايت بگيره تا دكتر آزاد بشه و از شب تا صبح زير بارون جلوي خونه اون مرد مي شينه ولي اون رضايت نمي ده كه نمي ده.

و بهش مي گه اگه 100 سال هم بشيني اينجا فايده نداره

ولي بلاخره با وساطت پدر دوست دختر مرحوم دكتر يعني همون رييس بيمارستاني كه توي سئول بود و وقتي معلوم مي شه كه اون واقعا دكتره و قصدش نجات جون اون زن بوده دكتر جون ما ازاد مي شه.

پوم كه چند روزيه دكتر را نمي بينه سراغش را از ماماني مي گيره و ماماني هم بهش مي گه ديگه دكتر بر نمي گرده كه اونم مي زنه زير گريه

و مي ره همين طوري پشت در اتاقش مي شينه و هنوز به اين فكر مي كنه كه شايد اون بر گرده.

ماماني شب بيدار مي شه مي بينه پوم نيست مي ياد مي بينه پشت در اتاق دكتر نشسته

دكتر هم كه حالا با پدر خانوم سابقش به سئول رفته فقط مشروب مي خوره و سعي مي كنه خودش را اروم كنه

پوم امروز اول وقت مي ره مدرسه و سعي مي كنه اولين نفري باشه كه به مدرسه برسه بلكه دل دكتر شاد بشه و برگرده.

آقاي لي هم با دوست پيرزن خودش خلوت كرده و......

حالا ديگه همه مي دونن كه پوم ايدز داره و توي مزرعه يونگ شين را مي كشن كنار و مي گن راسته كه پوم ايدز داره؟؟؟

دكتر قلابيه كه توي سئوله به ديدن دكتر جون ما مي ياد و باهاش حرف مي زنه ولي دكتر جون محلش نمي زاره

كه دكتر قلابي مي گه مردم مي گن پوم ايدز داره و با اون و خانوادش بد رفتاري مي كنن اونا هم مي خوان جزيره را ترك كنن چون ديگه براشون سخته كه اونجا زندگي كنن. دكتر مي ره تو فكر .......

فروش ويژه سريال متشكرم با زيرنويس فارسي كليك كنيد |