تا اوجا بوديم كه ماساكي و دختره كه از اين به بعد بهش ميگيم ريكو رفتن تو بالكن قايم شدن.ماساكي هرچي سعي كرد ريكو رو ساكت گه داره نشد و آخر سر هم ريكو پريد بيرون و رفت پيش مينامي و شروع كرد به سلام علي.ماساكي هم براي اينكه ضايغ نشه گفت اين كارگر پيتزا فروشيه و بهش پول دادو بيرونش كرد از خونه!بعد با خيال راحت با مينامي صحبت ميكنه و خونه شو بهش نشون ميده.و قرار ميشه مينامي صبحانه درست كنه و ماساكي هم از اين قضيه خيلي خوشحاله
همين موقع ريكو دوباره از بالكن وارد خونه ميشه و ميره سر يخچال ماساكي و شروع ميكنه به خوردن.ماساكي هم ديگه واقعا اعصابش خورد ميشه و با داد و بيداد ريكو رو از خونه ميندازه بيرون.مينامي كه اوضاعو اينطوري ميبينه ميگه صبحانه بمونه براي يه روز ديگه.دم در كه داره مينامي رو بدرقه ميكنه دوباره چشمش به ريكو ميفته و با هم دوباره دعواشون ميشه.
فردا صبح تو موسسه يكي از همكراي ماساكي به نام كنسانكو كه بدجوري عاشق مينامي شده به ماساكي ميگه به نظرت مينامي كدوم مارو بيشتر دوست داره؟مسابقه ميذارن و هركدوم يه جعبه سنگين ميگيرن دستشونو به مينامي ميگن به من كمك كن.مينامي هم به ماساكي كمك ميكنه و خلاصه دماغ كنساكو ميسوزه و غمگين ميشه
ريكو شب كه اره برميگرده خونه احساس ميكنه كه يكي داره تعقيبش ميكنه.كيترسه و بدوبدو مياد رف خونه.همين لحظه ماساكي تو خونه بوده و ا خوشحالي مشغول آماده كردن بساط شامي بوده كه قرار بوده با مينامي بخوره.در همين حظه ريكو با سر و صدا مياد خونه اش و ميگه كمك يه نفر دنبال منه.خلاصه هرچي ميساكي بهش ميگه برو بيرون من مهمون دارم زير بار نميره و ميگه من ميترسم برم و به زور ميمونه اونجا.مينامي هم به ميساكي زنگ ميزنه ميگه من دارم ميرسم.ميساكي هم بهش ميگه يه مشكلي پيش اومده قرارو بندازيم فردا
فردا صبحش از مينامي عذرخواهي ميكنه و قرارو ميندازن براي شب.شب ميشه و ميساكي كه مياد خونه ميبينه ريكو اومده خونه اش و داره حمام ميكنه و يه ياد داشت هم گذاشته كه من ميترسم.اگه بخواي منو بيرون كني ميكشمت.همين موقع مينامي زنگ ميزنه و ميگه من دارم ميرسم.ماساكي هم ميگه قرارو بندازيم فردا شب.الان مشكل دارم.دوباره ازش فردا معذرت ميخواد و قرارو ميذارن واسه شب.
ماساكي مياد خونه و همه جا رو ميگرده ميبينه اثري از ريكو نيست خوشحال ميشه.همين موقع موبايلش زنگ ميزنه و ريكو پشت خط بهش ميگه من گير افتادم و اون شخص هم در تعقيبمه.بيا كمكم.ماساكي هم ناچارا زنگ ميزنه به مينامي و ميگه قرارو بذاريم واسه ردا شب و بدو بدو ميره كمك ريكو
وقتي از مترو پياده ميشه ميبينه ريكو صحيح و سالم سوار مترو شده و داره برميگرده.هرچي صداش ميكنه نميشنوه و خلاصه از دستش عصباني ميشه بدجور
مينامي هم ناراحت ميشه و بي اختيار ميره موسسه و ميبينه يكي از ستاداش هم اونجاست.خلاصه ميمونه اونجا و صحبتشن گل ميندازه...
فردا صبح ماساكي كه ميره سر كار به خاطر ديشب حاش خرابه از مينامي معذرت خواهي ميكنه.مينامي هم دوتا بليت نشونش ميده ميگه با هم امشب ميريم بيرون
ميره ميبينه ريكوئه.باهاش دعوا ميكنه كه ديگه اينجا چي كارم داري؟ريكو ميگه بايد محاف شخصي من بشي.همين موقع كنساكو مياد و ريكو رو ميبينه و عاشقش ميشه!به ماساكي ميگه مينامي مال تو.منو با اين دختر آشنا كن.ماساكي هم با ريكو رار ميذاره كه به شرطي كه با كنساكو بره بيرون محافظش ميشه.خلاصه همونجا قرار ميذارن چهار نفري برن شهر بازي
خلاصه ميرن و تفريح ميكنن حسابي.چشم ريكو ميفته به آويز كيف مينامي و بهش ميگه اين چيه؟مينامي ميگه اين چيزيه كه باعث ميشه من لبخند بزنم هميشه.
كنساكو ميگه كه هركي با اوني كه دوست داره سوار چرخ و فلك بشه تا ابد باهاش ميمونهو به يكو ميگه بيا بريم سوار بشيم.ريكو هم عصباني ميشه و با مشت ميزنه تو دماغش.كنساكو هم عصباني ميشه و از اونجا ميره.
وسط این کشمکش ها هم آویز کیف مینامی کنده میشه
ريكو موضوعو عوض ميكنه ميگه بريم غذا بخريم بريم خونه.خلاصه ميرن خونه ماساكي كه يهو جشم ريكو ميفته به كيف مينامي كه آويزش كنده شده.ماساكي كه هنوز از دست ريكو عصبانيه باهاش دعوا ميكنه و ريكو بي هيج حرفي ميره و ميگه تو شهر بازي چيزي جا گذاشتم.همين موقع صاحبخونه مياد و ميگه يه مرد ناشناسي همش از بيرون اينجا رو نگاه ميكنه.ماساكي ميترسه بلايي سر ريكو بياد و ميره دنباش
ميره و پيداش ميكنه. داره باهاش بحث ميكنه كه چرا به خاطر چيز به ابن كوچيكي اومدي اينجا.همين موقع همه جا روشن ميشه و آتش بازي شروع ميشه و همه شروع ميكنن به دست زدن و به اين دوتا ميگن شما دو نفر نفر صدميليونمي هستيد كه وارد شهر بازي شديد.خلاصه سوارشون ميكنن و براشون جشن ميگيرن.
مينامي هم كه غصه داره دوبارهميره پيش استادش و با هم غذا ميخورن و صحبت ميكنن
ماساكي و مينامي دو نفري سوار چرخ و فلك ميشن.با هم صحبت ميكنن و ريكو ميگه به خاطر اين اون موقع سوار چرخو فلك نشدم جونكه دوست پسرم اونجا باهام به هم زد!خلاصه با ماساكي درد دل ميكنه.بعد با هم ميرن خونه در حالي كه يه نر داره تعقيبشون ميكنه
ريكو سوپ ماهي درست ميكنه و ماساكي شروع به خوردن ميكنه و ميگه چه خوشمزه اس.يهو ميبينه كه ريك. از ماهي هاي آزمايشگاهيش استفاده كرده براي غذا.خلاصه حالش بد ميشه و ريكو با آمبولانس داره ميبرش بيمارستان ...
موضوع: خلاصه قسمت هاي دختر پر رو
نويسنده:
درباره كره اي كده
كره اي كده سعي مي كند به عنوان اولين وبلاگ رسمي در زمينه پخش سريال هاي متنوع و به روز كره اي و تا حد امكان با زيرنويس فارسي و بحث در مورد انها محيط مناسبي را براي شما دوستداران فرهنگ شيرين كره كه مناسبت زيادي با فرهنگ ايران دارد فراهم كند. اميدوارم از حضور در كره اي كده لذت ببريد.
كره اي كده سعي مي كند به عنوان اولين وبلاگ رسمي در زمينه پخش سريال هاي متنوع و به روز كره اي و تا حد امكان با زيرنويس فارسي و بحث در مورد انها محيط مناسبي را براي شما دوستداران فرهنگ شيرين كره كه مناسبت زيادي با فرهنگ ايران دارد فراهم كند. اميدوارم از حضور در كره اي كده لذت ببريد. ...:::به اولين وبلاگ فارسي زبان در مورد فيلم و سريال كره اي خوش آمديد:::...